عبد الرضا سالار بهزادى

207

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

خواهم كرد ، ليكن همين قدر به سرتيپ خواهم گفت « لايق ريشت ، عجب خدمتگزارى كردى ! » بارى ، ان شاء اللّه شما هيچ وقت در خدمت ديوان غفلت نمىنمائيد ، روز به روز هم من بر التفات و محبت خودم نسبت به شما دو برادر خواهم افزود . تا خود شما قبول هر خدمتى را مىنمائيد ابدا احدى را به ارواح پدرم بر شما ترجيح نخواهم داد . تمام خوانين را هم بايد ان شاء اللّه اطلاع بدهى كه در بمپور حاضر شوند . خود شما هم اگر ميل داريد از براى بعضى گفتگوها و قرار مدار عمل سال نو زودتر بيائيد مرا ملاقات نمائيد . به اين معنى كه قرار سيورسات و غيره را در بمپور داده ، مقرب الخاقان ابراهيم خان سرتيپ را در بمپور بگذاريد كه با خوانين و غيره در كوچه گردان 53 موافق معمول همه ساله استقبال مىنمايند . شما خودتان جلوتر اگر مىخواهيد قسمى بيائيد كه در ريگان 54 به من رسيده ، مرا ملاقات نمائيد كه قرار امورات سال نو داده شود . تمام خوانين را بايد در بمپور حاضر نمائيد ، وقتى هم چندان باقى نمىماند . ان شاء اللّه قسمى نمائيد كه بيش از بيست روز توقف من در بمپور طول نكشد . فامّا مسئلهء ابو الفتح خان ، مكرر گفته و نوشته‌ام ، با خدمتى كه نمودى [ ؟ ] و قبول خدمت شما در بلوچستان حكومت به او نخواهم داد ، در صورتى هم شما از خدمات آنجا استعفا نمائيد در آن صورت هم با تمام ملاحظاتى كه مىدانى من از هرجهت دارم مشكل است به او حكومت دهم ، زيرا كه [ ؟ ] مشكل است اين ملاحظات من كه ده سال بعد را هم [ ؟ ] ملاحظه مىنمايم جمع شود [ ؟ ] حالا اگر بنويسند ابو الفتح خان همراه فرمانفرما مىآيد و حاكم است ، به خدايى خدا دروغ است . گفتم من خيال حكومت ابو الفتح خان را در بلوچستان مادامى كه شماها حاضر خدمت هستيد ندارم ، و الا او را بخواهم حكومت بدهم عجز ندارم يا ملاحظه ندارم ، يا لازم نيست پوشيده و پنهان باشد . مىگويم سرتيپ ، شما به سلامتى برويد بم مشغول خدمت ديگر باشيد ، فلان آقا اينجا حاكم است . ابو الفتح خان به تهران عريضه مكرر داده كه مبالغى مال مرا ، چه از بلوچ [ و ] چه از نرماشيرى برده‌اند ، حكم به احقاق حق او شد ، من عرض كردم اين مسئله ادعاى او هيچ وقت تمام نمىشود مگر در حضور خودم كه خودم در مجلس محاكمهء او باشم ، حالا كه خودم آمدنى بلوچستان شدم او را هم همراه خودم گفتم بيايد با هركس گفتگو دارد ، حتى وكيل‌باشى كه مىگويد هفتصد تومان از من برده ، تمام شماها حاضر بوده‌ايد ، وكيل‌باشى هم مىگويد هرچه تمام صاحب‌منصب بمى و نرماشيرى تصديق كردند من قبول دارم ؛ گفتم بيايد در آنجا ، بلوچها حاضر ، نرماشيرىها حاضر ، شما و ابراهيم خان و حضراتى كه درب يخدان‌هاى او را مهر كرده‌اند حاضر ، هرچه را مدلل كرد كه من يقين كردم ، در پيش هركس باشد گرفته به او بدهم [ و ] هرچه مدلل نشد ، به كلام خدا ، يا قسم بدهد يا قسم بخورد رفع اين حرف او هم بشود . ديگر هرروز به توسط صاحب‌منصب روس كه رئيس قزاقخانه است 55 به خاك پاى مبارك همايونى ارواحنا فداه و حضور حضرت مستطاب اشرف اعظم مدظله 56 العالى عرض و تظلم ننمايد . آوردن ابو الفتح خان عمده اينست ؛ ديگر اينكه